در پناه حقیقت
زیستن در پناه حقیقت اگرچه رنج بسیار دارد اما زیباترین است سید مرتضی آوینی

دفاع مقدس ما گنجی است که بفرموده مقام معظم رهبری اندکی از آن استخراج شده است.

به همین منظور متولیان امر فرهنگ لازم است که در گوشه ای از سیاستهای فرهنگی خود ، بخشی را نیز به این امر اختصاص دهند.

سازمان عریض و طویل شهرداری تهران هم احتمالاً بر همین اساس و در راستای تخصصی کردن فرهنگسراهای خود مانند فرهنگسرای خانواده ، دختران ، انقلاب ، ورزش ، سلامت ، طبیعت ، قانون و ... فرهنگسرایی را جهت پرداختن به مسایل دفاع مقدس و به نام پایداری مشخص نمود.

این فرهنگسرا در ابتدا در حوالی میدان شهدای تهران و جنب ورزشگاه 17 شهریور قرار داشت و کم و بیش با توجه به مدیریت آن که به گمانم به عهده حمید داوودآبادی- نویسنده دفاع مقدس- بود ، به مسایل مربوط به پایداری می پرداخت و نشریه ای هم در همین عرصت تولید و توزیع می کرد.

پنجشنبه گذشته به بهانه رونمایی از کتاب «انقلاب ژاکتهای دگمه دار» با موضوع موج حجاب خواهی در غرب – که طبیعتاً بهتر بود در فرهنگسرای دختران برگزار می شد- دو ساعتی در فرهنگسرای پایداری بودم و قبل از شروع برنامه به تبع علایقم سری به قسمتهای مختلف فرهنگسرا زدم.

ابتدا سراغ تابلوهای اطلاع رسانی رفتم و آگهی های آیروبیک در آب و آموزش همسرداری و کلاسهای تابستانی نوجوانان با موضوعات غیر مرتبط با بحث پایداری تنها پوسترهایی بود که روی آنها نصب شده بود.

طبقه زیرین هم که استخر بود و کافی شاپ و در طبقه ای هم هنرهای دستی و مجسمه هایی که اکثرشان عاشقانه بودند و رمانیک به فروش می رسید.

خیلی سعی کردم تا نشانه ای از پایداری در فرهنگسرای پایداری پیدا کنم ولی به غیر از چند تابلو که بیشتر اثری جنگی بود تا اثری مربوط به پایداری ، چیز دیگری پیدا نکردم.

به دوست شفیقی که از قضا دستی بر آتش دارد و از مسئولین فرهنگی سازمان فرهنگی هنری شهرداری هم هست برخوردم و راجع به این قضیه از ایشان پرسیدم.

گفتم چرا خبری از پایداری در فرهنگسرای پایداری نیست؟ و ایشان فرمودند که قرار است نام میدان روبروی فرهنگسرا را « مهران » بگذاریم!!!

گفتم همین؟ پس فرهنگ پایداری چه می شود؟ جواب همان بود : فقط همین!!!

برنامه که تمام شد ، هنگام خروج از فرهنگسرا که دیگر دم دمای غروب بود ، احساس کردم طی الارض کرده ام و سفری به اروپا داشته ام. دختران با سر کاملاً باز در کنار پسران بدمینتون بازی می کردند و می گفتند و می خندیدند.

نمی دانم چه شده است ما را ؟

فقط آقای شهردار ، شما را به جان برادر شهیدتان یا نام فرهنگسرا را عوض کنید و یا رویه موجود را؟

رویه را که می دانم نمی شود

ولی خواهشاً نام پایداری را از روی این فرهنگسرا بر دارید ، خواهش می کنم.

[ شنبه چهارم تیر 1390 ] [ 12:2 ] [ علیرضا استرابی ] [ ]
درباره وبلاگ

علیرضا استرابی
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید
امکانات وب