نقدهای خودمانی

هفته گذشته به همایشی دعوت شده بودم و از قضا در کنار جایگاه خبرنگاران نشسته بودم و خبرنگار یکی از خبرگزاری های مهم ، هم صندلی کنار من به اصطلاح مشغول انجام وظیفه! بود.

فکر کنم از 6 ساعت همایش 10 خط هم ننوشت و همش یا مشغول چرت زدن بود و یا داشت با خبرنگاری اونوری اش که به نظر خرقه استادی ایشان را به تن داشت، مشغول مسخره نمودن سخنرانان و مدعوین بودند.

یکی از جملات قصار ایشان هم این بود که «مسخره ترین و کشکی ترین همایشی» است که تابحال آمده است.

تقریباً انتهای همایش بود که نوبت به تقدیر از برترین های رسانه ای رسید و وقتی نام مدیر مسئول آن خبرگزاری مهم رو برای آمدن به روی سن سالن همایش های صدا و سیما خواندند، به علت نبودن ایشان ، خبرنگارشان که همان خبرنگار کنار دستی ما بود برای دریافت جایزه رسانه برتر ، از «کشکی ترین  و مسخره ترین همایش» به نزد مسئولین رفت و جایزه شان را گرفت. مبارکتان باشد.

جالبتر اینکه عکس دریافت جایزه این خبرنگار کشکی از دست مسئولین رو هم زده بودند در قسمت گزارش تصویری شون از یک همایش کشکی و مسخره

.................................................................................................

پ.ن:

شاید از نظر من هم همایش مذکور در حد و اندازه یک همایش نبود و نیازی به این همه برو و بیا نداشت ولی خبرنگاری که هم از خبرگزاری حقوق می گیره و هم از برگزارکنندگان همایش، طبق یک سنت به نظرم مفسده انگیز، باید به امر خبررسانی و گزارش خبری همایش بپردازه و نه برانداز همه جوره مجری و سخنرانان و مدعوین همایش

پ.ن:

اسم این خبرگزاری هم شاید خبرگزاری فارس باشه!

چرا؟

اتحادیه کشورهای عربی به سوریه سه روز فرصت داده تا سرکوب مخالفان رو  تموم کنه!

آمریکا و اسراییل دنبال این هستند که علیه سوریه به علت سرکوب مخالفان بیانیه بدهند و تحریم کنند!

ولی انگار نه انگار بحرین و یمن هم جزو کشورهای عرب هستند.

انگار نه انگار بحرین و یمن هم جزو سازمان ملل هستند و حقوق بشر می تونه برای اونها هم بیانیه بده.

مارگزیده های داخلی هم لال مونی گرفتند و از سر بدبختی و بیکاری و بی عاری سرشون رو توی برف کردند و دارن بقیه سرهای زیر برف رو نگاه می کنند!

چند وقتی بود حال بروز کردن نداشتم ولی این التیماتوم سران عرب خیلی حالم رو ریخت بهم.

این رو هم همه مارگزیده های داخلی بدونن که هر کجا آمریکا و اسراییل باشن ما بلا شک طرف مقابلشون هستیم.

خواه تو سوریه

خواه تو بحرین

خواه تو لیبی

خواه تو عربستان

خواه تو ایران

مکتب ما مکتب مقابله با شیطانه ، چه ابلیس چه آمریکا و اسراییل

خوبتون شد؟

خواهران و برادران

خواهران و برادران!

سالگرد ازدواج پدر و مادرمان مبارک


امشب خدا لطف نهان خود هویدا میکند

امشب تفاخر فرش بس بر عرش أعلا میکند

امشب دو تا را جفت هم ، از صنع یکتا میکند

یعنی علی ماهِ رخ زهرا تماشا میکند

با چشم دل در صورت او سیر معنا میکند

امشب حسد بر خاکیان ، بی حد برند افلاکیان

خندان چمن ؛ رقصان دمن ؛ خوشدل زمین ؛ خرم زمان


در دست اسرافیل بین ، صورش شده ساز و دُهُل

با نور، دعوتنامه بفرستاده هادیّ سُبُل

امضا ، ز ختم المرسلین ؛ گیرندگان ، خیل رُسل

هر کس که آید همرهش نی دسته گل ؛ یک باغ گل

در آمد و شد اولیا، در رفت و آمد انبیا

ای غصّه و ای غم برو ؛ ای شوق و ای شادی بیا

 

از بهر این ساعت زمان لحظه شماری کرده است

وز بهر این وصلت زمین نابردباری کرده است

چشم فلک شب تا سحر اختر شماری کرده است

ایوب دهر از شوق امشب، بی قراری کرده است

دست خدا ، وجه خدا را خواستگاری کرده است

امشب علی ،آن عدل کل بر عق کل داماد شد

شاگرد ممتاز نَبی ، داماد بر استاد شد

 

خوان کرم مخلوق را دعوت به مهمانی کند

صد نعمت از رحمت خدا بر خلق ارزانی کند

وز طور موسی آمده تا آنکه در بانی کند

آید خلیل ،آرد ذبیحِ خود که قربانی کند
یوسف گرفته مِجمر و اسپند گردانی کند

کرّوبیان در هلهله، قدوسیان در همهمه

عیسی به دنبال علی، مریم کنار فاطمه

 

امشب به ملک اهل دل مولی الموالی ، والی است

بر سینه غم دست رد زن، شب موسم خوشحالی است

شام سیه بختی شد و روز همایون فالی است

کوثر،کنار ساقی کوثر علیّ عالی است

زهرا به خانه بخت شد، جای خدیجه خالی است

امشب به روی مرتضی ، لب های زهرا خنده کرد

آن دل گر از غم مرده بود، از خنده ی خود زنده کرد


میخانه باز و هرکسی جام مکیّف می زند

ناهید، پا می کوبد و تندر به کف دف می زند

رنگین کمان چون مشتری خود را در این صف می زند

لبخند وصل امشب چه خوش کوثر به مصحف می زند

آری نه تنها خاکیان ، هر آسمان کف می زند

منشین غمین امشب دلا، شادی دل کن بر ملا

خیز و مِس خود کن طلا ، آیینه ات را ده جلا

 

عقد علی و فاطمه در آسمان بسته شد

در آسمان بسته شد در کهکشان ها بسته شد

زین نرگس و سوسن دگر چشم و زبان بسته شد

راه یقین ها باز شد ، پای گمان ها بسته شد

بازاریان حُسن را ، دیگر دکان ها بسته شد

خورشید و ماه و آسمان،آیینه گردانی کنند

چون در زمین خورشید و ماهی نورافشانی کنند


بزمی که حق آراسته الحق تماشایی بُوَد

جبریل مأمورست و فکر مجلس آرایی بود

میکال از عرش آمده گرم پذیرایی بود

چشم کواکب خیره گر از چرخ مینایی بود

درشهر یثرب لاجرم، خوش گِرد هم آیی بُوَد

خیل مَلک از عرش ، سوی فرش فرش آورده اند

بهر جلوس انبیا پَرهای خود گسترده اند

 

امشب زشادی هر وجودی خویش را گم کند

گردون تماشای زمین با چشم اَنجُم می کند

دریای لطف سرمدی ، بی حد تلاطم می کند

اهل زمین را آسمان غرق تَنَعُّم می کند

هر غنچه بهر وا شدن چون گل تبسم می کند

امشب که گاه شادی بی حدّ و بی اندازه شد

با دست جانان دفتر عشق علی ، شیرازه شد

 

امشب صدف، بر گوهری ، یک بحر گوهر می دهد

یک گوهر اما از دو عالم پر بهاتر می دهد

صرّاف کل ، دردانه ای بر دُرج حیدر می دهد

خود دست دختر را پدر بر دست شوهر می دهد؟

نی نِی ، فلک خورشید را بر ماه انور می دهد؟

تبریک گو بر مصطفی جبریل از دادار شد

زهرا امانت باشد و حیدر امانت دار شد

 

امشب علی در خانه خود شمع محفل می برد

کشتی عصمت ، نا خدا را سوی ساحل می برد

مشکل گشای عالمی، حل مسائل می برد

انسان کامل را ببین ، با خود مکمل می برد

هم آن به این دل می دهد ؛ هم این از آن دل می برد

با نغمه ی جادویی اش ، داوود مداحی می کند

با خامه مانی کِی توان این نقش طراحی کند

 

چشمی ندیده در زمین در هر زمان مانندشان

خورشید و مه تبریک گو بر وصلت و پیوندشان

شادی زهرا و علی پیداست از لبخندشان

لبخندشان دارد نشان از خاطر خرسندشان

شیعه مبارک باد گو ، بر یازده فرزندشان

ای شیعه ، دست افشان شو وتبریک بر دلها بگو

بر پای خیز و تهنیت بر مهدی زهرا بگو


ای ساقی کوثر کنار خود بهشتی رو ببین

قامت قیامت را نگر طوبا ببین مینو ببین

زین پس هلال خویش را در آن خَم ابرو ببین

هم روز را در چهره او ، هم شب را در آن گیسو ببین

هم لاله زار رو ببین ، هم نافه بارِ مو ببین

هر چند ماهِ رُخ عیان امشب به تو آسان کند

روزی رسد کز چشم تو رُخسار خود پنهان کند
(علی انسانی)


والیبال معناگرا